یادداشت‌های یک مازوخیست

نوشته‌های عرفان باقری

یادداشت‌های یک مازوخیست

نوشته‌های عرفان باقری

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان
-تقدیم به استاد حافظ موسوى

 

چه زمستان تاریکی بود

آن شب که در جستجوی خویش

چنان سراسیمه به کوچه رفتم

که فراموش کردم

واپسین برگ­های پاییزی باغ را بدرود گویم.

 

کوچه را در لباسی سفید از برف عزادار یافتم

و چنان تنگ که مرگ را کفایت نمی کرد .

 

در انتهای کوچه سه بار خودم را صدا کردم .

 

پیرزنی با قامتی خمیده و آینه ای در دست

در ابتدای کوچه هویدا شد ؛

که در آینه اش هیچ جز انعکاس شب نبود .

 

کوچه چنان

که گویی شب با رقص باد

سمفونی سکوت می نواخت .

 

سپس سه بار

 صدای شلیک گلوله پرده های سکوت را درید .

و برگ های پاییزی جامانده در باغ

از درختانی که جان را به سرما می سپردند

بر زمین افتاد .

 

 

پیرزن با صدای هر گلوله

گامی به سویم برداشت

و در آینه اش خود را پیر یافتم .

 

شهریور 93

 

  • عرفان باقری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی