یادداشت‌های یک مازوخیست

نوشته‌های عرفان باقری

یادداشت‌های یک مازوخیست

نوشته‌های عرفان باقری

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

بر بساط سنگفرش هر خیابان

میزند باران و ‌من از درد مالامال و از آشفتگی لبریز ،

از میان کوچه های شهر پرآشوبِ خاکستر گذرام با تأنی و به رخوت گام .

و گذر دارد به مجرای عروق سرد قلبم

آشنا یادی دگرگونه ،

ک نهال نازک‌اندام وجودم تشنه مینوشید از خورشیدِ مهرِ بی‌دریغش پیشتر هنگام .


و گهی که پای آرامد ز کار راه را بیهوده پیمودن

گوشه‌ای دور از عبور عابرانِ تندگامِ رهگذرانی پر از تشویش

از پی آغشتن آتش به سیگاری ،

چشم می‌بازم به بادی سخت بیتاب و سراسیمه

که ‌می‌پیچد به خواب هر درختِ لختِ روییده

بر نقوش دامن کوچه .

چشم می‌بازم وَ می‌بینم که باران نیز میرقصد

،تا کند افزون مکررْ دردِ هم آغوشی پاهای من با سنگفرش هر خیابان را،

مست و پابازان و کوبنده

گوشه هایی از تن کوچه .


و نمیدانم کدامین شاعر محزون به گوشم زمزمه آغاز می‌دارد :

"باز باران میزند بر حجم حس هایی که در حاشیه‌‌ی قلبی زوال‌ْاندوده می‌پوسند‌.

باز باران میزند بر خیل نخ هایی فریبنده

که لبانی خشک را در کوچه های سرد تهرانی غم‌آلوده

به شهوت ، گرم می‌بوسند . "


#عرفان_باقری

  • عرفان باقری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی