یادداشت‌های یک مازوخیست

نوشته‌های عرفان باقری

یادداشت‌های یک مازوخیست

نوشته‌های عرفان باقری

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

 
برای بهروز ثروتی نازنینم



این منم نوشنده‌ی هر جرعه از دیرین شراب جام‌های سرکش خیام
التیامی را برای نحس و ننگین نفرت و نفرین رخوت کرده در ایام .
ناو مستی را به هر سو که گذارم گام
دست افسون‌باری از اسطوره‌های خفته در تاریخ ،
پیش پایم گستراند دام .
 
حال ... آوَخ ...
این منم شوریده مردی جنگی و در دام‌های بی‌امان پاگیر و بی‌فرجام
که کشم جانانه از عمق جگر فریاد :
-­" من نبیره‌ِیْ خاندانِ وارث رنج گزاف جمله‌ی اعصار تاریخم !
دشنه‌ی خونین اجدادم
در کدامین قرن مدفون است ؟!
هان ! کجا افتاده آن شمشیر مردافکن ؟!
کز غلافش خواهم اکنون آزم و تازم ...
هان ! فراآرید آن خفتان جنگی که بقا مانده ز میراث نیاکانم !
من سلحشوری سیه‌مستم !
که به دستانی سترگ و خالی از تیغ و کمان حتی ،
هفت خوان پیش رویم را ، به سان تهمتن ، پیکار می‌جویم ! "
 
و سپس آنگونه کز اسطوره‌ها حتی حریر پرده‌ی گوشی نلرزد
زیر لب آرام می‌گویم :
-­ " من سیه‌مستی سلحشورم
              ، فرومانده به دامی پست ،
کز نیا و نطفه‌ام با جام‌های تلخ و پی ‌در ‌پی
رهِ انکار می‌جویم ... "
 

 
۷ اسفند ۹۴

عرفان باقری


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی