یادداشت‌های یک مازوخیست

نوشته‌های عرفان باقری

یادداشت‌های یک مازوخیست

نوشته‌های عرفان باقری

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

رسالت فرهاد

چهارشنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۵، ۰۳:۵۹ ب.ظ
تاریک‌واژ بودنِ بی‌وصف شعر آن‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌فرهادواره‌ای که به رگ‌هاش تیشه زد‌
واگویه و شعار ،
‌ ‌ ‌ ‌ ‌بیهوده و عبث ،
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ پوچ‌ و گزافه نیست .
این خود چگاله‌ی اندوه قرن‌هاست‌
‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ که می‌نویسمش .
این خود رسالتی‌ست که من احساس می‌کنم .
این خود رسالتی‌ست
که‌ش شانه می‌کشم به قدم‌های سست خویش
، با گام‌های خسته و پایِ پرآبله ،
تا پُر کنم به تیرگیِ زهرِ واژگان
سوراخ‌های روشنِ رختِ عزای شب
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ، این جامه‌ی پریش ،
آن نورْمُرده لکّه‌های ستاره را .
این خود رسالتی‌ست که با جنبش قلم
بر شانه‌های خود کشم و شانه می‌کشم
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ، شانیدنی به زهر سیاه واژگان ،
آویخته به چهره‌ی مهتاب‌گونه‌ای
شب را را که زلف در هم معشوقه‌ی خداست .
این خود رسالتی‌ست
که‌ش شانه می‌کشم به قدم‌های سست خویش
، با گام‌های خسته و پایِ پرآبله ،
بر کوه بیستون ؛
اینگونه به رسالتی از شاعرانگی
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌مبعوث می‌شود
فرهادواره‌ای که به رگ‌هاش تیشه زد .
۹۵/۱/۲۴
#عرفان_باقری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی