یادداشت‌های یک مازوخیست

نوشته‌های عرفان باقری

یادداشت‌های یک مازوخیست

نوشته‌های عرفان باقری

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

صبحِ بعد از مرگ ، مرغ سحر باز به خواندن سرود صبح می‌نشیند . باز کرکره‌ی مغازه‌ها بالا می‌رود ؛ میوه‌فروش‌ها باز در بوق و کرنا می‌کنند که ″ سیب قرمز بِبَر . هندونه‌ی شیرین ببر . ″ . و خریداران با حالتی ژرف‌اندیشانه به هندوانه‌ها پس‌گردنی می‌زنند تا بالاخره به کشف صدای شیرینی و قرمزی نایل شوند . گربه‌ها از کنار خاکروبه‌ها با کرشمه عبور می‌کنند و خیره می‌مانند به عابران مشکوکی که در لای و لجنِ خیابان‌ها لابه‌لای نفس‌هاشان ، درد می‌کشند ، سیگار می‌کشند ، انتظار می‌کشند . و شاعرها همچنان واژه‌ کنار هم می‌چینند به آن امید که دنیا را برای مردمی که هرگز کتاب نمی‌خوانند ، بهتر کنند ‌.

هر شب به این‌ها فکر می‌کنیم مایی که چون نطفه‌هایی نابارور غوطه می‌خوریم در خلطِ زندگی ، که از سینه‌ی بیمار خدایان تف شده ، و دائما در گوشمان می‌گوید ″ ... لیک باید زیست . باید زیست ... ″ .

و می‌پرسیم ″ باید زیست ؟ ″‌‌‌

  • عرفان باقری

شب نوشته

عرفان باقری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی